قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
333
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آهستگى خارش و مالش دهد تا به اين نوع رياضت رام شود و گردن به بند نهد . [ 553 - فيل از بند گريخته . ] 553 حكايت گويند فيلى از بند گريخته بصحرا و جنگل رفت و فيلبان از عقب رفته و در راه او چاه كند فيل بيكبار چون محنت چاه كشيده بود بنابراين چوبى عصاآسا در خرطوم گرفته پيشپيش بر زمين مىنهاد و احتياط ميكرد و راه ميرفت فيلبان عاجز شد و پادشاه در گرفتن آن قدغن پيش از پيش داشت فيلبان مضطر گشته بر بالاى درختى كه فيلان از آنجا ميگذشتند پنهان شده در وقت گذشتن فيل فيلبان خود را از درخت بر پشت او افكند و ريسمان سطبرى كه بر پشت و سينهء فيل مىبندند هنوز آن ريسمان به حال خود بود آن را محكم بگرفت و فيل هرچند خود را جنبانيد و خرطوم بر او حواله كرد فائدهء نداد آخر بپهلو افتاد و بهر جانب كه ميغلطيد فيلبان به طرف ديگر ميرفت و سبكدستى كرده كجكى چند بر سر فيل ميزد تا او را عاجز گردانيد فيل منقاد شده او را نزد پادشاه آورده انعام مالا كلام گرفت . و در برابر ضرابخانه عسس خانه است گويند دوازده هزار عسس مقرر است كه بحفظ و حراست هفت قلعه اشتغالدارند كه اگر چيزى فوت شود پيدا نمايند يا از عهده بيرون آيند و هرروز اجرت ايشان دوازده هزار هونست كه از خراجات آنجا حاصل شود و شرح عمارات و تكلف خرابات و بيان حسن دلبران قابل تحرير نيست وى ميگويد كه چون بدانجا رسيدم مهماندار آمده مرا بدرگاه پادشاه بردند و او در چهل ستون بعظمت تمام نشسته بود و بر يمين و يسار او عملهء بسيار حلقه زده و پادشاه قباى زيتونى دربر و از مرواريدهاى آبدار بل درهاى شاهوار كه مثل آنها ديدهء روزگار نديده بود گردنبند ساخته سبزچهره لاغراندام مايل ببلندى بغايت جوان و بر دو عارض غبار خطى و بر ذقن هيچ نه به او به صورت بسيار مطبوع . چون مرا ديد التفات بسيار نموده گفت خوشحال گشتم كه پادشاه بزرك ايلچى نزد ما فرستاده است . [ 554 - چگونگى غذا خوردن هندوان . ] 554 حكايت قبل از آنكه بدانجا روم قضيهء غريبى سانح شده بود و آنچنان بود كه برادر پادشاه منزلى نو ساخته بود و پادشاه و امرا را بضيافت خواست و عادت ايشان آنست كه در حضور يكديگر چيزى نخورند پس اعيانرا در ايوان بزرك نشانده هردم كسى ميفرستاد كه فلان بزرك آيد و طعام خورد و در اينحال كوركه و نقاره و دهل كه در شهر بود حاضر ساخته بصلابت تمام مينواختند و هركس را كه بخانهء معهود ميبردند دو كس را با تيغهاى آبدار در كمينگاه نشانده بود كه در دم او را بر سر خوان ممات نشانده شربت فوات ميچشانيدند آرى مشهور است . مصراع : كاين سيهكاسه در آخر بكشد مهمانرا . تا هركس را كه به قدر اعتبارى بود بدينطريقه دفع كرد بعد از آن متوجه درگاه